تبلیغات
. - ✘45✘
از زندگی متنفرم...

✘45✘

چهارشنبه 21 اسفند 1392 12:01 ق.ظ

نویسنده : ♥Dяєαмєя Gιяℓ♥
ارسال شده در: حرف های من ،
سلام!!!

خوبید؟

من عالیم...میدونید چرا بذارید بگم...

راستش من یه دوستی داشتم اسمش عسل بود به یه دلیلی دوستیمون بهم خورد اما الان دوباره صمیمی شدیم!!!

دلیل 2=من خیلی خشن بودم اما الان مهربون شدم و همه منو دوست دارن و دارن با هام صمیمی میشن مثل شکیلا و طهورااااااا(دوستامن)

دلیل 3=خیلی عاشق مائده هستم(دوستم)آخه اون باعث شد منو عسل(همون دوست دلیل1)با هم دوست شیم

کلا من شادم بذارید خاطره امروزو بگم:

من صبح بیدار شدم و سوار سرویس شدم.وقتی رسیدم مدرسه مستقیم رفتم کلاس.تا این که خانم نویدی جون(معلم عزیزم)اومد کلاس...هیچی دیگه داشتیم ادبیات کار میکردیم که خانم نویدی گفت:بریم ریاضی...راستش ما هر وقت بخوایم ریاضی حل کنیم چند تا گروه میشیم بعدش با بچه های گروه سوالا رو حل میکنیم و منم با شکیلا و طهورا هستم

شکیلا و من با هم تنهایی داشتیم حل میکردیم...شکیل خیلی باحاله همش چرت و پرت میگفت منم خندم میگرفت...!

خلاصه ما یه سوال رو نتونستیم حل کنیم رفتیم سراغ طهورا گفت بلد نیستم بعد رفتیم پیش معلم مهلا(لقب یکی از دوستام آخه خیلی باهوشه و همیشه همه ازش سوالاشون رو میپرسن)

معلم مهلا داشت درس میداد که منو شکیلا شروع کردیم به اذیت کردن پانیذ خله(پانیذ خله یه دختر خلیه که دوست معلم مهلاست و من همیشه سر به سرش میذارم!!)

بعد بچه ها گفتن مدرسه اتیش گرفته منو شکیل با جیغ و داد رفتیم سالن پایین دیدیم که خالی بستن مدرسه اتیش نگرفته بود بلکه معلم ازمایشگاهمون شمع رو روشن کرده بود یادش رفته بود خاموشش کنه

بعدش زهرا جونی(زهرا همون کسیه که دوستی منو عسل رو بهم زد ولی تازگی خیلی دوسش دارم)اومد پیشم نشست چون عسل رفته بود.

بعد معلم قرانمون اومد درس دادو رفت و بعدش خانم نویدی جون اومد.

تفکر و پژوهش داشتیم من که اصلا گوش نمیدادم...خلاصه زنگ خونه ها خورد

راستش ما امروز عصر ازمون داشتیم من هیچی کار نکرده بودم(تازه من مثلا خرخون کلاسم!)

بعد هلیا گله(هلیا یه دوست خیلی خوبمه)رفتیم پیش خانم نویدی جون و شروع کرد به گریه که خانوم من چیکار کنم؟!

بعد منم گریم گرفت خانم نویدی جون بهم گفت :صبا زشته تو که باهوشی تو حتی اگه 10 درصدم بزنی ازمونتو من بازم میگم عالیه چون من از مخ تو خبر دارم.

هیچی دیگه اشکامو پاک کردم و همین.................




دیدگاه ها : پــست ثــآبــــــت
آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 اسفند 1392 01:27 ق.ظ