تبلیغات
. - ✘41✘
از زندگی متنفرم...

✘41✘

دوشنبه 14 بهمن 1392 09:24 ب.ظ

نویسنده : ♥Dяєαмєя Gιяℓ♥
خاطره دیروز و امروز(یکشنبه و دوشنبه)

یکشنبه:


صبح ساعت 8:30 بیدار شدم


خیلی خوشحال بودم چون نه ریخت اون معلم ورزش دیوونمو میدیدم و نه امتحان مدنی میدادم!

چون به خاطر هوای سرد مدرسه ها تعطیل بود منم تو خونه بیکار بودم...

اول رفتم پای تلویزیون تا ساعت 11 داشتم یوم جانگ میدیدم

بعدش رفتم یکم درس خوندم

بعدش رفتم یاهو و ...........

حالا ضد حالو حال کنین................

ما بعد از ظهرای روزای فرد کلاس فوق العاده داریم

مدرسم اس داده باید بعد از ظهر بیاید مدرسه

بعدش منم با هزار بدبختی رفتم مدرسه و با بچه ها گپ زدم و کاشانی احمقم(سوگند شاهده چقدر احمقه!!)ازمون امتحان تیزهوشان پارسالو گرفتو....خداییش خیلی سخت بود بدبخت پارسالیا...

بعدشم دیگه ال داوود هم امتحان علوم گرفت و منم تو سرویس با ژینا گپ زدم و بعدش اومدم جانگ بوگو(همون یوم جانگ)دیدمو و بعدشم خوابیدم!!!

دوشنبه:

هیچی دیگه دوباره صبح بیدار شدم رفتم پای نت تا الان و الانم دارم با سوگ چت میکنم و ....................

سه شنبه:

بذار فردا بشه میگم!




دیدگاه ها : ✘غِیــــر فَعآل✘
آخرین ویرایش: دوشنبه 14 بهمن 1392 09:25 ب.ظ